[ + ] نوشته ی فرهاد جعفری که شخصن بعد از خواندنش هیچ تمایلی به نگه داشتن یک کتاب یا حتی یک صفحه یا سطر از ایشان در کتابخانه ام ندارم.
توضیح آن که شاید تا دیروز فیلم بیش از فیلم ساز٬ کتاب بیش از نویسنده و هر محصولی بیش از سازنده اش برایم مهم بود (مثلن نمی رفتم کتابی از فرهاد جعفری بخرم یا فیلمی از مخملباف یا مجله ای از علی معلم یا ... ٬ کافه پیانو می خریدم٬ فریاد مورچه ها می دیدم٬ دنیای تصویر می خواندم و ... ) اما امروز روز دیگریست. امروز نگاه می کنم ببینم سکوت توکا -سکوت بی معنی توکا- تا کی طولانی می شود٬ ببینم جعفریِ کافه پیانو یی که لذت یک روز هاییم بود برای درد امروزم چه می گوید چه می کند.من امروز از نویسنده ای که قرار است بخوانمش چیزی فراتر از یک کتاب خوب می خواهم. نوشتن و ساختن و خارج نخواندن و هزاری دیگر هنر دیروزی بود که شما هنرمندش بودید. هنر امروز و هنرمند امروز تعریف دیگری دارد.یک خط مستقیم نیست که از "ما" ی مخاطب شروع شود و "شما" یی را به عرش ببرد و تمام. شما مسئولید. مسئول جماعتی که از نردبانش بالا رفتید... این اعتباری که از بیست و چهار بارگی چاپ کتابتان آورده اید به واسطه ی کیست؟ مخاطبتان را می شناسید؟ این به قول شما «اقلیت»٬ که امروز روی تن ش جا به جا کبود است همان خواننده ی دیروز کتاب شماست.این روزها خیانت در امانت می کنند٬ شما اما خیانت در مخاطب کردید. این مجلس به شما رای اعتماد نمی دهد. نه می توانید هنرمند مان باشید نه محبوب مان و نه صاحب فضایی به قطع آ۵ در قفسه ی کتابمان و نه حتی کوچتر از آن بسیار کوچتر از آن در دل هایمان. شما نیامده رفتید.
و در مورد آن چه گفتید" همهی تلاشی که من برای فروش کتابم و در حقیقت بیشتر خواندهشدنش داشتم، فقط برای «همین لحظه» بود. که اعتباری کسب کنم /// " توصیه ای دوستانه-مخاطبانه دارم ٬ زیاد از کیسه ی این به زعم خودتان اعتبار خرج نکنید. این کیسه سوراخ است٬ هر لحظه کوچکتر می شود٬ با شما نخواهد ماند.
ما کتابتان را پس می فرستیم.